آروشای ناز مامان
با آروشای نازم رفته بودیم خونه مامانی و باباجون حمام. بعد از کلی بازی کردن راضی نمیشد سرش رو بشورم. بهش میگم: مامانی بیا سرت رو بشورم وگرنه گثیف میمونه و موهات میریزه. بهم میگه: مثل باباجون!!! بهش میگم: مامانی موهات بریزه زشت میشیا. بهم میگه: مگه باباجون زشته. قربون تو برم من که همه مقایسه هات با باباجونه. چند روز پیش با هم داشتیم دوچرخه سواری میکردیم. به من میگی مامان وقتی باباجون پیر پیر شد سوار ماشینش میکنم و میبرم میگردونمش. با همدیگه رفته بودیم حموم. بابایی برات 2 تا لقمه نون و پنیر بزرگ گرفته بود و داده بود دستت. بهت میگم: مامانی به من هم میدی. رفتی توی وان آب نشستی و میگی: بزار یخم وا بشه....






